کانال تلگرام رمانکده سارا @LoveSara

سامانه هرچیز:ارائه محتوای کانال های تلگرام
جستجو در تلگرام

 مشاهده مطالب کانال 🍃رُمـانــڪدهـ ســارا🌧

توجه: کلیه محتوای این سایت توسط کاربران و کانال های تلگرام درج شده است و سایت هرچیز هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد

🐬 پارت 21
#Part21

📕 رمان " رسوایی " ‼️ 🙊👄

به قلم خانم ک. شاهینی فر 👒

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃

شکلت رو توی آیینه دیدی ؟ چته ؟
ـ تو خودت نمی فهمی ؟
ـ تو بگو بفهمم ...
عصبی شدم و صدا بلند کردم : بعد این همه سال میای بهم می چسبی و به روی خودت نمیاری که یه روز همه چی رو جا گذاشتی و رفتی که چی ؟ هان ؟
عصبی تر بلند شد و مقابلم ایستاد : بد که نشد ، شد ؟ نمی بینم که از تنهایی مُرده باشی ، ها ؟
ـ پس دردت چیه ؟ تنها نیستم ، خب . برو بیرون آقای محترم . نیا و به پر و پای من نپیچ !
ـ یه جای کارت می لنگه ! این شب تا صبح شرکت موندناو کسی پیگیرت نشدنا ، اصلا دم به دقه اشکت دمه مشک بودنا ، پوست و استخون بودنا ... نمـ ...
ـ خب که چی ؟ مگه نمی گی بعد رفتنت هیچی به هم نریخته ؟ مگه نمی گی همین که بعده تو نمُردم یعنی همه چیز رو به راهه ؟ همه چیز رو به راهه و من نمردم .
ـ آذین ....
اولین قطره ی اشکم چکید و کیهان مثل همه ی روزهای قبل از 7 سال پیش نگاهش رو منحرف کرد و عصبی دستش رو پشت گردنش کشید ، گفته بود قبلا که با همه چیز شوخی با ریختن اشک های من شوخی بی شوخی !
عصبی پالتوش رو از روی میزم چنگ زد و جلو اومد ، دقیقا یه قدمیم ایستاد و زل زد به چشم های بارونیم و لابه لای دندونای چفت شده ش غرید :
ـ سره ریختنه این لامصبا با خودتم رو در وایسی ندارم و دودمان می سوزونم باعث و بانیش رو ... نرفتم که تو این بشی ، معامله کردم سر خوشبخت بودنت . درسته که برنگشتم که سمته تو بیام ، درسته که تو شوهر داری و من نمی بینم مردی که کوه بشه برات رو جز اون نامرده دیشبی که تابلو بود سایه ش رو با تیر می زنی ، ولی تا تهش می رم آذین ، خیالت تخت ...
تنه ی محکمی به من زد و از کنارم رد شد . بعد صدای کوبیده شدن دری که من رو از جا پروند . گنگ بودم و گیج ، چرا این معادله هیچ وقت حل نمی شد ؟ معامله کرده بود ؟ با کی ؟ به عقب برگشتم و به در نگاه کردم .

پارت های بعدی این رمان فوق العاده رو آنلاین در کانال لاوڪـده سارا دنبال کنید ☺️👇

♣️ 📕 @LoveSara

  کلمات کلیدی: Part21
بستن
آدرس پست:

نوع گزارش تخلف:

متن گذارش: