کانال تلگرام دکتر انوشه @dr_anoshee

سامانه هرچیز:ارائه محتوای کانال های تلگرام
جستجو در تلگرام

کانال تلگرام دکتر انوشه

عضو میشوم
لینک عضویت در سایر پیام رسان ها:
دکتر انوشه
تعداد اعضا:
124815
172214

کانال هواداران دکتر انوشه روانشناس برجسته کشور

سپاس ازینکه با ما هستید

جهت تبلیغات

telegram.me/joinchat/AAAAAEFP0R4ssOL4r2TBPg
...

تبادل: @tabliq66


🔮ـــــــــــــ🔮

کانال پرفسور سمیعی حتما عضو بشید👇
telegram.me/joinchat/AAAAAECT0nn_NvUT-TifZQ

 مشاهده مطالب کانال دکتر انوشه

توجه: کلیه محتوای این سایت توسط کاربران و کانال های تلگرام درج شده است و سایت هرچیز هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد

پیش بینی بازیهای ورزشی⚽️🏀🏈🏐🅿️
کازینو آنلاین♣️♦️
💳پرداخت آنلاین مستقیم با درگاه🇮🇷
💰واریزی سریع و لحظه ای💰
http://takshootgames.net

عضویت در کانال👇🏻
https://t.me/joinchat/AAAAAEE_0juxPhog8Clihw

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃


💕حڪمتے داره ...
🔹وقتے ڪارے انجام نمے شه ،
حتما خیرے توش هست ...

🔹وقتے ڪسے را از دست میدے ،
حتما لیاقتت را نداشته ...

🔹وقتے تو زندگیت زمین بخورے ؛
حتماً چیزے است ڪه باید یاد بگیرے ...

🔹وقتے بیمار میشے ؛
حتماً جلوے یڪ اتفاق بدتر گرفته شده ...

🔹وقتے دیگران بهت بدے مے ڪنند ؛
حتماً وقتشه ڪه تو خوب بودن خودتو نشون بدے ...

🔹وقتے اتفاق بد یا مصیبتے برات پیش میاد ؛
حتماً دارے امتحان پس میدے ...

🔹وقتے همه‌ے درها به روت بسته میشه ؛
حتماً خدا مے خواد پاداش بزرگے
بابت صبر و شڪیبایے بهت بده ...

🔹وقتے سختے پشت سختے میاد ؛
حتماً وقتشه روحت متعالے بشه ...

💕وقتے دلتـــــ تنگ میشه ؛
حتماً وقتشه با خداے خودت تنها باشے ...

@dr_anoshee

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃

💕تا حالا به رهبر ارکست دقت کردین!
پشتش رو به همه میکنه و باتمام وجودش رو اجرا متمرکز میشه . . .

یه وقتایی تو زندگی، باید پشتتو
به همه بکنی و با تمام وجودت کاری
رو که درسته انجام بدی . . .

ساز زندگیتو بنواز . . .!!!!!

مطمئن باش آخرش همه به احترامت
بلند میشن.

@dr_anoshee

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃

💕تا حالا به رهبر ارکست دقت کردین!
پشتش رو به همه میکنه و باتمام وجودش رو اجرا متمرکز میشه . . .

یه وقتایی تو زندگی، باید پشتتو
به همه بکنی و با تمام وجودت کاری
رو که درسته انجام بدی . . .

ساز زندگیتو بنواز . . .!!!!!

مطمئن باش آخرش همه به احترامت
بلند میشن.

@dr_anoshee

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃


💕دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
درد می‌کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم
درد می‌کند
انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ی غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه‌ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

#قیصر_امین‌پور

@dr_anoshee

  کلمات کلیدی: قیصر_امین‌پور

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃


💕گاهی اوقات بر سر راه آدمیزاد
آدم هایی قرار میگرند
که فراتر از یک دوست معمولی هستند؛
که می شود با آن ها به هر چیزی بخندی
دوست هایی هستند در زندگی
که بی دغدغه می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد؛

می شود یادت برود که میزبانی یا مهمان!
جایی که هستی خانه اوست یا خانه خودت!
حتی می شود ناگفته های دلت،
آن هایی که جرأت گفتنش به خودت هم نداری، بهشان بگویی
و …
مطمئن باشی می شنوند و نشنیده می گیرند!
چقدر خوبند این آدمها
و چقدر همه ما نیاز داریم
به حداقل یکی از آنها…


@dr_anoshee

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃


💕موفقیت یعنی
‏تحمل شکست هایی که هر یک از آنها شما را برای موفقیت بزرگ آماده میکنن

‏موفقیت مثل كوهنوردى است، تا کالری نسوزانید به قله نمیرسید.

وقتی کسی تو را ميرنجاند ناراحت نشو، اين قانون طبيعت است، که درختی که شيرين ترين ميوه ها را دارد، بيشترين سنگها را ميخورد.


@dr_anoshee

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃


💕راضـيم ...
به هرچی اتفاق افتاد!
که اگه خوب بود زندگیمو قشنگ کرد!
و اگه بد بود من و ساخت !

مــديونم ...
به همه ی آدم های زندگیم!
که خوباشون بهترین حسا رو بهم دادن!
و بداش بهترین درسا رو !

مــمنونم ...
از زندگیم!
که بهم یاد داد
همه شبیه حرفاشون نیستن!
و همیشه اونطوری که میخوایم پیش نمیره !


@dr_anoshee

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃


💕از گابریل گارسیا پرسيدند:

اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفت:
99 صفحه رو خالی میذارم....
صفحه ی آخر....
سطر آخر
می نویسم.....
"یادت باشه دنیا گرده ...
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی....


@dr_anoshee

‍ 💕آدم میتواند در این دنیا باشد بدون اینکه به آن وابسته باشد.

آدم میتواند در جمع حضور داشته باشد و در عین حال تنها باشد....
هرآنچه لازم میدانی به انجام برسان ولی از بابت آن مغرور نشو.

در دنیا بودن هیچ ایرادی ندارد در"این جهان"باش ولی در عین حال "آن جهانی" بمان این والاترین هنر است هنرزندگی بین دو قطب متضاد و برقراری تعادل خویش بین این دو تضاد؟ راهی است بسیار باریک همچون لبه تیغ ولی تنها راه ممکن است اگرتعادل خویش را ازدست بدهی حقیقت را نیز از کف خواهی داد.

در این دنیا حضور داشته باش و به راه خویش ادامه بده.

با خنده ناب به عمق وجود خویش رسوخ کن. راه خود را به سوی خداوند با سماع بپیما! با ترانه به سوی خالق پیش برو!



@dr_samiii

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃

💕وقتی پاره تنت جواب تلفنتو نمی ده لزوما در حال خیانت نیست،
شاید گوشی شو جا گذاشته یا نشنیده.
اینی که سوار تاکسی شده و می گه من کرایه ندارم بدم
لزوما گدا نیست،شاید کیفشو گم کرده.
وقتی پولت گم می شه اونی که میاد خونه تونو تمیز می کنه
لزوما دزده نیست،شاید یه جا گذاشتی که یادت رفته.
اینی که داری زخم رو صورت و بازوشو قضاوت می کنی،
لزوما لات نیست و شاید توی تصادف این طوری شده.
اینی که داری زیرلب بد و بیراه یا فریادشو قضاوت می کنی،
لزوما بی فرهنگ نیست،شاید روز سختی داشته…
بیاین از امروز زود قضاوت نکنیم، خود ما هم روزای
سخت داشتیم مگــــــــــه نــــه ؟

@dr_anoshee

ادامه دارد...😍😍 دوستانی که جدید اومدن از پارت اول بخونن حتما

#پارت_247


صدای ترسیده آهی بیشتر شد که او را محکم به سینه ام فشردم و چیزی نگفتم .


آقا حسام از عصبانیت نفس نفس میزد .

صدای صندل هایش نشان میداد که از پله ها پایین آمده .

با پوزخندی به من نگاه کرد .

حسام با عصبانیت گفت :


حسام_کیمیا با توام !!

موهایش را پشت گوشش زد و گفت:


کیمیا_واسه تو چراغ سبز نشون میداد...

با چشم های اشکی نگاهش کردم .

من !؟
من چراغ سبز نشون میدادم!
کجایی که نمیدونی شوهرِ وفادارِت چه پیشنهادی میده

اما از ترس سفته ها قدرت بیان کلامی را نداشتم.

حسام دستی توی موهایش کشید و گفت :

حسام_باشه مهم نیست برو وسایلتو جمع کن یک ساعت دیگه پرواز داری .



همین؟؟؟
انسانیت قشر مرفه جامعه همین بود


کیمیا پوزخندی زد و گفت :


کیمیا_برگشتم خونه تمیز تمیز باشه


و از پله ها بالا رفت .

صدای در اتاقش که آمد؛آقا حسام به سمت من آمد آهی را از بغلم بیرون کشید .

با دیدن موهای تراشیده اش و زخم های روی دستش چشمانش را با درد بست و
لعنتی زیر لب گفت .

بوسه ای روی سر آهی بیتاب زد که تحمل نیاوردم و باصدایی که دل سنگ را آب میکرد گفتم

_این بود پناه دادنت؟!! این بود ؟؟!

چیزی نگفت و فقط و فقط نگاهم کرد .


@dr_anoshee

  کلمات کلیدی: پارت_247

#پارت_246


سست شدم و آهی زیر لب گفتم


که با آن لبخند چندشش به سمتم برگشت.پسرکم انقدر ترسیده بود رو به کبودی میرفت و هق هق های ریزش دلم را آتش میزد.

نگاهم به موهای تراشیده اش که کف اتاق ریخته بود افتاد.آهی تا متوجه من شد دستان کوچکش را به سمتم دراز کرد و
مامایی
زیر لب گفت آنقدر لحن و صدایش مظلومانه بود که جانم آتش گرفت دستان کیمیا را کنار زدم و توی بغلم گرفتمش بازوهای کوچکش جای ناخن های بلند و زیبای آن زنیکه پست فطرت بود

خون های خشک شده روی دست های سفید کوچکش نشان از این میداد که این زن دل ندارد

وجدان ندارد...آهی را به سینه ام چسباندم و از اتاق بیرون آمدم.


آهی گریه و بی تابی میکرد و من هم تحمل نیاوردم و همانطور که از اتاق بیرون می امدم و وارد سالن پایین میشدم.بلند بلند با آهی گریه کردم که در سالن باز شد و آقا حسام با ترس و تعجب وارد سال شد و تا سر و شکل من و آهی را دید بلند فریاد کشید



حسام_اینجا چــخـبـــره؟؟؟!!!


@dr_anoshee

  کلمات کلیدی: پارت_246

🍃🍃🍃 🍃🍃🍃

💕پدر خسته از محل کار اومد خونه.
تا وارد شد، پسرش دوید جلو و گفت :
بابا، داداش با ماژیکی که براش خریده بودی روی دیوار نقاشی کرده.
پدر عصبانی به اتاق پسرش رفت.
اون از ترس زیر تخت قایم شده بود.
پدر گفت :
خجالت نمی کشی پسر بد؟
و بعد از کلی تهدید و خط و نشون، همه ماژیک ها رو ریخت توی سطل آشغال.
چند دقیقه بعد، وقتی پدر کمی استراحت کرد، رفت تا نگاهی به دیوار بندازه.
اونچه که می دید میخکوبش کرد.
پسرکوچولو قلبی روی دیوار کشیده بود و توش نوشته بود :
بابا جون خیلی دوستت دارم.
پدر که چشم هاش پرازاشک شده بود، قابی خالی آورد و دور قلب گذاشت.
بعد هم سراغ پسرش رفت تا شاید بتونه خطاش رو جبران کنه.
عزیز دلم می دونی چقدر ساده دل می شکنیم؟
می بینی چجور عشقی که نثارمون می کنند رو نمی بینیم؟
می دونی چقدر بده که فقط دنبال ایراد گرفتن و محکوم کردن باشیم؟
بیا کلی قاب آماده کنیم واسه عشقی که مدام عزیزامون برامون ترسیم می کنند.

@dr_anoshee

 1  2  3  4  5  6  7  8  9  صفحه بعدی
بستن
آدرس پست:

نوع گزارش تخلف:

متن گذارش: